تبليغاتX
شیخ آخوند آنلاین کمیابترین کدهای جاوا
پاسخ به سوالات دینی و شرعی

پيش از ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم )علمای یهود صفات و نشانه هاى او را مطابق آنچه در كتب خود يافته بودند براى مردم بازگو مى كردند، ولى پس از ظهور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مشاهده گرايش مردم به او ترسيدند كه اگر همان روش سابق را ادامه دهند منافع آنها به خطر بيفتد و هدايا و مهمانى هائى كه براى آنها ترتيب مى دادند از دست برود! لذا اوصاف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را كه در تورات نازل شده بود كتمان كردند

خداوند روز قيامت با آنها سخن نمى گويد، و آنان را پاكيزه نمى كند، و عذاب دردناكى در انتظارشان است 

اموال حرامى كه از اين طريق به دست مى آيد در واقع آتشى است كه در دل آنها وارد مى شود كه در رستاخيز به شكل واقعى خود مجسم خواهد شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 14:9 | لینک  | 

فضايل قرآن

1 - قال رسول الله (ص): فضل القرآن على سا ئر الكلام كفضل الله على خلقه.

رسول خدا (ص) فرمود: برترى قرآن بر ساير سخنان، مانند برترى خداوند است بربندگانش.

جامع الاخبار، محمد سبزوارى، ص 114

 

 

2 - قال علي بن الحسين (ع): لو مات من بين المشرق والمغرب لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي.

حضرت على بن الحسين عليهما السلام فرمود: اگر همه مردم كه ما بين مشرق و مغرب هستند بميرند من از تنهائى هراس نكنم پس از آنكه قرآن با من باشد.

كافى، كلينى، ج 2، ص 602

 

3 - قال رسول الله (ص): اني تارك فيكم الثقلين ما إن تمسّكتم بها لن تضلّوا بعدي: كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتى يردا علي الحوض

رسول خدا (ص) فرمود: من در ميان شما دو چيز سنگين و (گرانبها) به يادگار مى‏گذارم مادامی که به آندو تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید: كتاب خدا و اهل بيت من از هم جدا نمى‏شوند، تا مرا نزد حوض كوثر ملاقات كنند.

بحارالانوار، ج 2، ص 99

 

4 - عن أبي عبد الله (ع) قال: إن هذا القرآن فيه منار الهدى ومصابيح الدجى، فليجل جال بصره ويفتح للضياء نظره، فإن التفكّر حياة قلب البصير، كما يمشي المستنير في الظلمات بالنور.

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: همانا اين قرآن (كتابي) است كه در آن است جايگاه نور هدايت و چراغهاى شب تار، پس شخص تيزبين بايد كه در آن دقت كند و براى پرتوش، نظر خويش را بگشايد، زيرا كه دل بینا با اندیشه زنده است، چنانكه آنكه جوياى روشنى است در تاريكى ها بسبب نور راه پيمايد.

كافى، كلينى، ج 2، ص 600

 

 

5 - قال أبو عبد الله (ع): إن العزيز الجبّار أنزل عليكم كتابه، وهو الصادق البارّ، فيه خبركم وخبر من قبلكم وخبر من بعدكم وخبر السماء والأرض، ولو أتاكم من يخبركم عن ذلك لتعجبتم.

در ((كافى)) به سندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: خداوند عزيز و جبار كتاب خود را بر شما فرو فرستاد، و اوست راستگو و نيكوكردار، در آن است خبر شما و خبر كسانى كه پيش از شما بودند و كسانى كه پس از شما آيند و خبر آسمان و زمين، و اگر كسى نزد شما آيد كه شما را از آن خبر مى‏دهد بى شك تعجب مى‏كنيد.

كافى، كلينى، ج2، ص 599

 

 

6 - شكا رجل إلى النبي (ص) وجعاً في صدره، فقال (ص): استشف بالقرآن، فإن الله عز وجل يقول: {وشفاء لما في الصدور}.

مردى از درد سينه به پيغمبر (ص) شكايت كرد، حضرت (ص) فرمود: بوسيله قرآن شفا بجوى زيرا خداى عزوجل فرمايد: «(و اين قرآن) شفاء است براى آنچه در سينه‏ها است».

كافى، كلينى، ج2، ص 600، وآيه در سوره يونس / آيه 57

 

7 - قال رسول الله (ص): أشراف أُمّتي حملة القرآن وأصحاب الليل.

رسول خدا (ص) فرمود: قرآنيان و شب زنده داران، بزرگواران امت من هستند.

خصال، صدوق، ص 7

 

 

نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 17:11 | لینک  | 

    

   خداي متعال درباره شباهت و تفاوت مرگ و خواب مي فرمايد:

اللَهُ يَتَوَفي‌ الاْنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَ التِي‌ لَمْ تَمُتْ فِي‌ مَنَامِهَا فَيُمْسِکُ التِي‌ قَضَي‌' عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الاْخْرَي‌'´ إِلَي‌'´أَجَلٍ مسَمي‌ إِن فِي‌ ذَ'لِکَ لاَ يَـ'تٍ لقَوْمٍ يَتَفَکرُونَ.

اين‌ آية‌ کريمه‌، چهل‌ و دومين‌ آيه‌ از سورة‌ زمر که‌ سي‌ و نهمين‌ سوره‌ از سوره‌هاي‌ قرآن‌ مجيد است‌ مي‌باشد.

ميفرمايد: «خداست‌ که‌ جانها را مي‌گيرد در وقت‌ مرگ‌ آنها، و نيز آن‌ جانهائي‌ را که‌ در خواب‌ رفته‌ و مرگ‌ آنها نرسيده‌ است‌.

 

پس‌ آن‌ جانهائي‌ را که‌ حکم‌ مرگ‌ را بر آنها جاري‌ کرده‌ در نزد خود نگاه‌ ميدارد و ديگر به‌ بدن‌ باز نمي‌گرداند، وليکن‌ آن‌ جانهائي‌ که‌ در خواب‌ رفته‌ و هنوز مرگشان‌ نرسيده‌ است‌ آنها را رها نموده‌ تا هنگام‌ بيدار شدن‌ به‌ بدن‌ برگردند و تا أجل‌ مسمي‌ و زمان‌ معين‌ در بدن‌ باقي‌ باشند؛ و در اين‌ امر نشانه‌هائي‌ از قدرت‌ و توحيد اوست‌ براي‌ مردماني‌ که‌ در آيات‌ سبحانية‌ او تفکر بنمايند.»

اين‌ آية‌ مبارکه‌ صراحت‌ دارد بر آنکه‌ مرگ‌ و خواب‌ از جنس‌ واحدند، و يک‌ حکم‌ را دارند. در حال‌ مرگ‌ و در حال‌ خواب‌ در هردو حال‌ خداوند جان‌ را مي‌گيرد، ليکن‌ آن‌ کسيکه‌ اجلش‌ رسيده‌ است‌، آن‌ جان‌ را نگاهداشته‌، و آنکه‌ اجلش‌ نرسيده‌ است‌، جان‌ را در موقع‌ بيداري‌ به‌ او بر ميگرداند.

و اين‌ مسأله‌ بسيار شايان‌ دقت‌ است‌.

 

اولاً: گرفتن‌ جان‌ را که‌ مشترک‌ بين‌ خواب‌ و مرگ‌ است‌ به‌ لفظ‌ «توفي‌» بيان‌ کرده‌ است‌ نه‌ به‌ لفظ‌ «قبض‌». چون‌ معناي‌ توفي‌، به‌ معني‌تمام‌ گرفتن‌ و اخذ نمودن‌ است‌ وليکن‌ معناي‌ قبض‌، گرفتن‌ و ربودن‌ است‌. در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ خداوند جان‌ را مي‌گيرد به‌ واقعيت‌ و حقيقت‌ گرفتن‌؛ ولي‌ در حال‌ مرگ‌ علاوه‌

بر اين‌ قبض‌ مي‌کند يعني‌ مي‌ربايد که‌ ديگر حاضر به‌ بازگشت‌ نيست‌، و در حال‌ خواب‌ به‌ همان‌ توفي‌ اکتفا نموده‌ و سپس‌ جان‌ را رها مي‌کند.

 

و نيز در آية‌ ديگر که‌ در خصوص‌ خواب‌ وارد شده‌ است‌ به‌ لفظ‌ توفي‌ تعبير شده‌ است‌:

وَ هُوَ الذِي‌ يَتَوَفيـ'کُم‌ بِاليْلِ وَ يَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم‌ بِالنهَارِ ثُم يَبْعَثُکُمْ فِيهِ لِيُقْضَي‌'´ أَجَلٌ مسَمي‌ ثُم إِلَيْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُم يُنَبئُکُم‌ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (انعام/60)

«و اوست‌ آن‌ خدائي‌ که‌ شما را در شب‌ توفي‌ مي‌کند و بسوي‌ خود ميبرد، و از همة‌ کردار و افعال‌ شما در روز مطلع‌ است‌. و بعد از توفي‌ در خواب‌، شما را در روز بر مي‌انگيزد تا هنگاميکه‌ آن‌ وقت‌ اجل‌ مسمي‌ سرآيد. سپس‌ به‌ سوي‌ اوست‌ بازگشت‌ شما و سپس‌ آگاه‌ مي‌سازد شما را به‌ آنچه‌ انجام‌ داده‌ايد.»

 

و ثانياً: آنچه‌ را که‌ خداوند توفي‌ مي‌کند جانهاي‌ آدمي‌ است‌: يَتَوَفي‌ الاْنفُسَ، و جان‌ و نفس‌ همان‌ روح‌ است‌.

بنابراين‌ در حال‌ مرگ‌ و خواب‌ روح‌ انسان‌ از اين‌ عالم‌ به‌ عالم‌ ديگر ميرود نه‌ بدن‌ انسان‌.

در حال‌ خواب‌ بدن‌ انسان‌ روي‌ زمين‌ است‌ و روح‌ انسان‌ سير در عوالم‌ ديگر مي‌کند و سپس‌ بر ميگردد، و در حال‌ مردن‌ بدن‌ روي‌ زمين‌ يا زير زمين‌ است‌ و روح‌ به‌ عوالم‌ ديگر ميرود و بر نمي‌گردد.

و شاهد بر اين‌ معني‌ آنکه‌ در اين‌ آيه‌ آمده‌ است‌ يَتَوَفــ'کُم «خداوند شما را ميگيرد و توفي‌ مي‌کند.» و نفس‌ انسان‌ حقيقت‌ انسان‌ است‌ که‌ در محاورات‌ و گفتگوها به‌ من‌ و تو و او و ما و شما و آنها تعبير مي‌شود. و اگر کسي‌ گفت‌: من‌ چنين‌ کردم‌ و چنان‌ گفتم‌، مراد از لفظ‌ من‌ روح‌ و جان‌ اوست‌ نه‌ بدن‌ او. و حقيقت‌ أنَا و أنتَ و هُوَ و کُمْ و غير آنها از ضمائر عربي‌ روح‌ است‌ که‌ خداوند آنرا در حال‌ مردن‌ اخذ ميکند.

 

و شاهد ديگر آنکه‌ در سورة‌ انشقاق‌ مي‌فرمايد:

يَـ'´أَيـهَا الاْءنسَـ'نُ إِنکَ کَادِحٌ إِلَي‌' رَبکَ کَدْحًا فَمُلَـ'قِيهِ. (مؤمنون/114-112)

«اي‌ انسان‌! حقاً که‌ تو با سعي‌ و کوشش‌ و تعب‌ راه‌ پر رنجي‌ را بسوي‌ پروردگارت‌ درمي‌نوردي‌ و بالاخره‌ به‌ شرف‌ ملاقات‌ او خواهي‌ رسيد.»

اين‌ خطاب‌، خطاب‌ به‌ حقيقت‌ انسان‌ است‌ که‌ روح‌ است‌ نه‌ بدن‌ او. روح‌ را خداوند از عوالم‌ تجرد آفريده‌ و بدن‌ را براي‌ استکمال‌ قوا به‌ او عنايت‌ فرموده‌ تا از اين‌ عالم‌ حرکت‌ کند و پس‌ از طي عوالم‌ ديگر دائماً بسوي‌ خدا رفته‌ و به‌ مقام‌ لقاء حضرتش‌ نائل‌ آيد.

و شاهد ديگر آنکه‌ در سوره‌ مؤمنون‌ خداوند جهنمي‌ها را مورد خطاب‌ قرار داده‌ است‌ که‌:

قَـ'لَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِي‌ الاْرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئـَلِ الْعَآدينَ * قَـ'لَ إِن‌ لبِثْتُمْ إِلا قَلِيلاً لوْ أَنکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُـونَ. (مؤمنون/112تا114)

 

«شما چقدر در روي‌ زمين‌ درنگ‌ کرديد؟ آنها در پاسخ‌ ميگويند: ما يک‌ روز يا مقداري‌ از يک‌ روز را توقف‌ کرديم‌. خداوند ميفرمايد: اگر شما اهل‌ علم‌ و بينش‌ بوديد ميدانستيد که‌ درنگ‌ نکرديد مگر زمان‌ اندکي‌ را.»

در اين‌ آيات‌ به‌ حيات‌ و زندگي‌ روي‌ زمين‌ به‌ لفظ‌ «لَبث‌» که‌ همان‌ معني‌ توقف‌ و درنگ‌ را دارد تعبير نموده‌ است‌. و درنگ‌ کردن‌ دربارة‌ کسي‌ صادق‌ است‌ که‌ راهي‌ را طي مي‌کند و آن‌ راه‌ طولاني‌ بوده‌ و در بين‌ راه‌ توقفي‌ دارد، مثل‌ آنکه‌ انسان‌ قبل‌ از اين‌ عالم‌ مراحلي‌ را طي کند تا بدين‌ عالم‌ بيايد و مدتي‌ درنگ‌ کند و سپس‌ از اين‌ عالم‌ کوچ‌ نموده‌ و ارتحال‌ کند.

 

و اين‌ راجع‌ به‌ روح‌ و جان‌ آدمي‌ است‌ که‌ در عوالم‌ ذَر بوده‌ و سپس‌ به‌ عالم‌ ماده‌ آمده‌ و در روي‌ زمين‌ لباس‌ ماده‌ را پوشيده‌ و سپس‌ اين‌ لباس‌ را کنده‌ و رها نموده‌ و به‌ عالم‌ برزخ‌ و قيامت‌ رهسپار شده‌ است‌؛ روح‌، لباس‌ کهنة‌ بدن‌ را خلع‌ مي‌کند و يا به‌ خلعت‌ الهيه‌ مخلع‌ ميگردد و يا به‌ عقوبت‌ و واکنش‌ أعمال‌ خود مبتلا مي‌شود. بنابراين‌ صحيح‌ است‌ که‌ توقف‌ او را در دنيا به‌ لفظ‌ «لبث‌» در اين‌ گفت‌ و شنودها تعبير نمود؛ و اگر خطاب‌ با انساني‌ بود که‌ قوامش‌ به‌ بدن‌ بوده‌ و با خراب‌ بدن‌ فاني‌ و نابود مي‌شد، نبايد به‌ لفظ‌ درنگ‌ و توقف‌ تعبير نمود بلکه‌ بايد بلفظ‌ سکونت‌ يا اقامت‌ و أمثال‌ اينها بازگو کرد.

 

 

 

نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 18:37 | لینک  | 

کلام امروز:

بهشت خانه ای است آباد و آبادتر از آن ، دل کسی است که آن را آباد می کند؛ جهنم خانه ای است ویران و ویران تر از آن دل کسی است که آن را برای خود مهیا می کند.

 

سوال امروز :

سوالی پرسیده نشده است!

نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 12:59 | لینک  | 

کلام امروز:
 
ایمان پیمانی قلبی و حرف و عمل مطابق با آن است.

سوال امروز:

سوالی پرسیده نشده.

نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 16:30 | لینک  | 

کلام امروز: کسی که دو روزش مساوی باشد زیانکار

 است
.


سوال امروز: سوالی پرسیده نشده.
نوشته شده توسط محمد مسعودی در ساعت 16:54 | لینک  |